وهمچنين،درمانش را.
بگذار رازي را كه هنگام تولدت به تو گفتم و تو آن را فراموش كردي،دوباره با تو قسمت كنم.
تو بزرگترين معجزه من هستي.
تو بزرگترين معجزه در جهان هستي.وهنوز عاشق تو هستم وبا اين كلمات با تو هستم تا بداني كه خدايت براي بار دوم، بازهم دست ياري،به تو داده تا بيماري ات را بهبود بخشد.
به تو گفته شده كه تو قطعه اي ازكاري استثنائي هستي.مثل حالت اصالت،مثل استعداد بيكران،مثل شكل وحركت قابل ستايش وسريع، مثل جنبش فرشتگان،مثل دريافتن ودرك خدائي.
بگذارمشكلاتت را حضور غياب كنيم و بدانيم كه آيا تو ابزارمورد نياز ساختن زندگي بهتر را دارا هستي؟
آيا تو نابينايي وشاهد طلوع وغروب خورشيد نيستي؟
خير.تو مي تواني ببيني.ميليونها گيرنده اي كه من در چشم تو خلق كردم براي اين است كه بتواني از جادوي يك برگ،يك درياچه،يك دانه برف،يك عقاب،يك كودك،يك ابر،يك ستاره،يك رز،يك پنجره ويك رنگين كمان،لذت ببري وهمچنين از نگاهي سرشار از عشق.
.اين اولين نعمت
آيا تو ناشنوايي ونمي تواني صداي خنده يا گريه يك كودك را بشنوي؟
خير.تو مي شنوي... و بيست و چهار هزارفيبري كه من در هر يك از گوشهايت ساخته ام در مقابل با دي كه از لا به لاي برگهاي درختان عبور مي كند، صداي چشمه اي كه از لا به لاي صخره ها بيرون مي آيد دلربايي يك اپرا و صداي كودكان در هنگام بازي... به لرزش درمي آيند و همچنين در مقا بل صدايي كه مي گويد « دوستت دارم»
. اين هم نعمتي ديگر.
آيا تو لال هستي؟ آيا لبان تو هنگام حركت فقط بزاق ترشح مي كنند؟
خير. تو صحبت مي كني... واين را هيچ يك از مخلوقات ديگر نمي توا ند. كلماتت مي تواند عصبانيت را فرو نشاند، افسردگي را از بين ببرد. وفا را برانگيزد، غمگين را شاد كند، به شخص تنها گرما ببخشد، شايسته را ستايش كند، شكست خورده را تشويق كند و به كسي كه ناديده انگاشته شده بگويد: « دوست دارم ».
* اين نيز نعمتي ديگر.
آيا دوست نمي داري و دوست داشته نمي شوي؟ آيا تنهايي بر شب و روزت سايه افكنده است؟
خير. بيش از اين خير. اكنون تو مي داني كه عشق يك راز است كه براي به دست آوردن آن، بايد بدون انتظار بازگشت، فقط آن را ببخشايي. عشقي كه براي تطميع نفس خودت و غرورت، آشكارا اظهار شود، عشق نيست.
* اين نعمت را دوباره بشمار.
آيا قلبت مصيبت زده و اندوهگين است؟ آيا براي ادامه زندگيت فشرده مي شود و غم دارد؟
خير. قلب تو نيرومند است. مچ دستت را بفشار و ريتم آن را حفظ كن. ضربان آن را بشنو كه ساعت به ساعت، روز و شب، سي وشش ميليون ضربه در سال، سال به سال، خفته يا بيدار، خون را هر ساله در شصت هزار مايل رگ، به جريان مي اندازد. انسان هرگز چنين ماشيني اختراع نكرده است.
* اين هم نعمتي ديگر است.
آيا مبتلا به بيماري پوستي هستي؟ آيا هنگامي كه به مردم نزديك ميشوي، آنها با ترحم روي خود را بر مي گردانند؟
خير پوست تو شفاف است. با گذشت زمان، تمام فلزات فرسايش مي يابند اما اين لايه كه اطراف اندام تو كشيده شده، اينطور نسيت و مدام خودش، ترميم مي شود و سلول هاي قديمي تر جاي خود را به سلول هاي جديدتري مي دهند.
* اين هم نعمتي ديگر.
آيا كم عقل و كودن هستي؟
آيا ديگر نمي تواني به خودت فكر كني؟
خير. مغز تو تقريبا پيچيده ترين ساختمان را در جهان هستي دارد. مي دانم، با وزن سه پوندي اش، بيش از سيزده ميليارد سلول عصبي را دارا است. بيش از سه برابر تعداد مردمي كه روي زمين زندگي مي كنند. براي اينكه بتواني صداها را بشنوي، مزه ها را بچشي، بوها را استشمام كني و هر عملي را از زمان تولدت درك كني.
تو كاملترين مخلوق من هستي.
در درون تو انرژي اتمي نهفته است كه مي تواند بزرگترين شهرهاي جهان را خراب كند و دوباره بازسازي كند.
آيا تو فقيري؟ در كيف پول تو طلا يا نقره يافت نمي شود؟
خير. تو ثروتمندي! من و تو با هم ثروت تو را بر شمرديم.
آيا ميداني كه ثروتمندان، افراد پير و بيمار، بي پناه و عاجزاني هستند كه حاضرند تمام ثروت و دارايي خود را در مقابل نعمت هايي كه تو آنها را سبك شمرده اي، فدا كنند؟ پس اولين راز شادماني و كاميابي را بدان.
- نعمت هايت را بر شمار.
دومين قانون نيز بي شباهت به اولين قانون نيست. بي نظير بودنت را جار بزن. تو خودت را در قبرستان فقرا و غربا دفن كرده اي و همانطور كه دراز كشيده اي، حتي نميتواني شكست هايت را ببخشي و خودت را با تنفر از خويشتن و متهم سازي خود نابود مي سازي و خودت را در مقابل ديگران مقصر مي داني.
بيش از اين كمياب بودنت را در تاريكي ها مخفي مساز. آن را بيرون آور و به جهان نشان ده. جهد كن تا آنگونه كه برادرت گام بر مي دارد، گام بر نداري و آنگونه كه راهنمايت سخن مي گويد، سخن نگويي. هرگز راه ديگران رو مرو. هرگز تقليد مكن. تو مي داني كسي كه از شيطان تقليد كند، به وراي مثل، كشيده مي شود.
در حالي كه كسي كه از خوبان تقليد مي كند، كم مي آورد. از هيچ كس تقليد مكن. خودت باش. نادر بودنت را به جهان نشان ده و آنها تو را در طلا ، غرق خواهند ساخت و اين دومين قانون است.
نادر بودنت را جار بزن!
و اكنون تو دومين قانون را نيز آموخته اي.
نعمت هايت را برشمار! نادر بودنت را جار بزن!
هم اكنون، قانون موفقيت در هر چيز را به تو مي گويم.
اين قانون بسيار ساده است. جوان يا پير، فقير يا غني، سياه يا سفيد، مونث يا مذكر،... همه مي توانند از اين راز، بهره گيرند. از تمام دستورالعمل ها و قوانين و سخن هايي كه براي دستيابي به موفقيت آورده شده، يك روش هرگز شكست نخورده است...
- هر گاه كسي تو را بر آن مي دارد تا يك مايل راه را با او طي كني ... با او دو مايل راه برو.
و اين سومين قانون است ... رازي كه مولد منابع است و در وراي روياهاي تو سكنی دارد.
يك مايل بيشتر برو. تنها عامل دستيابي به موفقيت آن است كه خدمتي بهتر و بيشتر آز آنچه از تو انتظار مي رود، ارائه دهي. مهم نيست كه وظيفه تو چيست.
نگران خودت نباش. لياقت تو بيش از اينهاست. آن را به سوي خودت بکش و به جاي ديگران، به من مقروض باش و بدان هر لحظه و هر خدمتي كه انجام دهي بي پاداش نخواهد بود و اگر پاداش خودت را زود دريافت نكردي، نگران مباش زيرا هر چه دير آيد خوش آيد...
براي پيشرفت، صبر داشته باش. آنچه كه با سختي به دست آوردي، دوامش بيشتر خواهد بود. كساني كه براي دريافتي هاي خود زحمت كشيده اند، در مقابل كساني كه مبالغ هنگفتي به آنها ارث رسيده است، بيشتر از دارايي شان مراقبت مي كنند.
دستم را احساس كن. سخنم را بشنو.
از اينكه تو محدود نيستي، به خود مي بالم. تو نهايت مخلوقات من هستي. بزرگترين معجزه ام. يك موجود زنده كامل. كسي كه مي تواند خود را با هر سختي و مشقت و آب و هوايي تطبيق دهد.
كسي كه مي تواند بدون دخالت من، مقصد خود را رهبري كند. كسي كه مي تواند يك حس يا يك درك را، نه به شكل ذاتي، بلكه با افكار خودش، تفسير كند و به آنچه كه براي خودش و انسانيت مفيد است، برسد.
پس به چهارمين قانون شادماني و كاميابي مي رسيم... من به تو يك قدرت، بيشتر دادم. قدرتي كه حتي فرشته هايم نيز از آن برخوردار نيستند.
* من به تو قدرت انتخاب دادم.
آنچه گذشته، گذشته است... پس تو چهارمين قانون شادماني و كاميابي را مي داني... از آن عاقلانه سود ببر... از قدرت انتخاب.
* به جاي تنفر ... عشق را انتخاب كن.
* به جاي گريه ... خنده را انتخاب كن.
* به جاي ويراني ... خلاقيت را انتخاب كن.
* به جاي عقب نشيني ... استقامت را انتخاب كن.
* به جاي غيبت ... تمجيد را انتخاب كن.
* به جاي بيماري ... سلامتي را انتخاب كن.
* به جاي دزدي ... بخشايش را انتخاب كن.
* به جاي تاخير ... عمل را انتخاب كن.
* به جاي ايستايي ... پويايي را انتخاب كن.
* به جاي دشنام ... ستايش را انتخاب كن.
*به جاي مرگ ... زندگي را انتخاب كن.
از امروز، امروز لذت ببر و از فردا، فردا.
سپس چهار قانون شادماني و كاميابي را به ياد بياور:
- نعمت هاي خودت را برشمار.
- نادر بودنت را جار بزن.
- يك مايل بيشتر از آنچه بايد، راه برو.
- از نيروي انتخاب، عاقلانه استفاده كن.
هر كاري را با عشق انجام بده... عشق به خويشتن، عشق به ديگران و عشق به من.
اشكهايت را پاك كن. دستم را بگير و بلند شو بايست.
بگذار كفني را كه پوشيده اي از تنت بيرون بياورم.
امروز به تو نظر افكنده ام.
* تو بزرگترين معجزه در جهان هستي.