شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ | 9:15 | حسین باقری برومند -
پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به اوگفتند:« بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب و شكستگي نديده باشه»
پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.
پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند؟
ـ:زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. نمي خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي دهيم.
پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متاسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي شناسد!
پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي داند شما چه كسي هست، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟
پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت:
اما من كه مي دانم او چه كسي است...!